تبليغاتX
عشق و جدایی

عشق و جدایی

به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ، چینی نازک تنهایی من

مترسک

پاییز

         مزرعه

                          زردی گندمزار

مترسک می دانست که تا او باشد کلاغها از گرسنگی خواهند مرد -

فردایش

مترسک خود را کشته بود -

او تازه کلاغها را فهمیده بود.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:36  توسط sahar  | 

خاک و آسمان

خاک ریشه در درختان دارد

اگر درختان ، میوه هاشان

طعم تلخ خاک می دهد و سقف آسمان

پایین آمده است

اگر پرندگان ، بالشان

به تهمت خاک آلوده است

باید فکری کرد

و گرنه آسمان خوراک خاک خواهد شد .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:22  توسط sahar  | 

تمنا

کاش آن آیینه ای بودم ، من

که به هر صبحدم تو را می دیدم

می کشیدم همه اندام ترا در آغوش

سرو اندام تو با آن همه پیچ -

آن همه تاب

آنگه از باغ تنت می چیدم

گل صد بوسه ناب

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 12:19  توسط sahar  | 

آخر نگهی به سوی ما کن

نا امیدم گر کنی می میرم ، اما باز هم

در همان حالت که می میرم دعایت می کنم

*******

مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد

و آن زمان بی همزبان در این گلستان می شوی

*******

چو با خنده گویم برو ، دل ربایی

چو با گریه گویم بیا ، می گریزی

*******

حسرت چشم سیاه تو گرفتارم کرد

عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد

*******

تطهیر ، شرط اول ذکر است در نماز

عشق آن عبادتی است که از هر وضو گذشت

*******

در سینه دلم گم شد ، تهمت به که بندم

غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد

*******

من ندانم که کیم

من فقط میدانم

که تویی

شاه بیت غزل زندگیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:13  توسط sahar  | 

دل

آب شد برف زمین

مانده تا برف دل آدمیان آب شود

مانده تا دیده بیدار سحر خواب شود

مانده تا غم به دلم آب شود

گفته بودند که یک گوهر دردانه به سینه است،

- و او را دل نام

می روم تا که چنین گوهر نا خواسته نایاب شود 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 8:51  توسط sahar  | 

تکیه گاه

در شب خاموش و سرد بی کسی

تکیه گاه آخرینی

تو برام مثل نمای چشمه سار

تشنگی رو از وجودم می بری

در سکوت مبهم عشقی بزرگ

تو طنین آرزوهای منی

مثل خورشیدی که می تابی به شهر

رنگ هستی بر وجودم می زنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 8:47  توسط sahar  | 

پنجشنبه ها

پنجشنبه ها

ابرها همه باران می شوند

و هیچ قطاری

در غبار نمی ماند

من بوسه را ، از غنچه ها می آموزم

و چشم به دستهای تو می دوزم

مرا ، بی چتر و چراغ

باز می گردانی ؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 22:41  توسط sahar 

سهم من

سهم من از تو

شاید همان ستاره ای بود

که چون نگاهم کردی

به زمین افتاد

دلم میخواست

باران ستاره ، بر من بباری !

پنداشتی شاید :

حیف است

حیف است ستاره ها

زیر پا بمانند.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 22:36  توسط sahar  | 

ماهی سیاه

گر ماهی ( صمد )

- آن ماهی سیاه کوچک آن ماهی سیاه پر از درد

در این گروه ساکت و غمگین بود

اندیشه های دریایی

اندیشه رهایی

این مستطیل کوچک و زیبا را

زیباتر از ، تمامی دریا می کرد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 3:1  توسط sahar  | 

راز

پرده را می کشم

می ترسم

جای خالی ستاره ها در آسمان

خرگوشهای خواب تو را بترساند

بگذار این راز

همیشه پشت پرده بماند

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:46  توسط sahar  |