مترسک
مزرعه
زردی گندمزار
مترسک می دانست که تا او باشد کلاغها از گرسنگی خواهند مرد -
فردایش
مترسک خود را کشته بود -
او تازه کلاغها را فهمیده بود.
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ، چینی نازک تنهایی من
مزرعه
زردی گندمزار
مترسک می دانست که تا او باشد کلاغها از گرسنگی خواهند مرد -
فردایش
مترسک خود را کشته بود -
او تازه کلاغها را فهمیده بود.
خاک ریشه در درختان دارد
اگر درختان ، میوه هاشان
طعم تلخ خاک می دهد و سقف آسمان
پایین آمده است
اگر پرندگان ، بالشان
به تهمت خاک آلوده است
باید فکری کرد
و گرنه آسمان خوراک خاک خواهد شد .

کاش آن آیینه ای بودم ، من
که به هر صبحدم تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام ترا در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پیچ -
آن همه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ناب

نا امیدم گر کنی می میرم ، اما باز هم
در همان حالت که می میرم دعایت می کنم
*******
مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد
و آن زمان بی همزبان در این گلستان می شوی
*******
چو با خنده گویم برو ، دل ربایی
چو با گریه گویم بیا ، می گریزی
*******
حسرت چشم سیاه تو گرفتارم کرد
عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد
*******
تطهیر ، شرط اول ذکر است در نماز
عشق آن عبادتی است که از هر وضو گذشت
*******
در سینه دلم گم شد ، تهمت به که بندم
غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد
*******
من ندانم که کیم
من فقط میدانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم
آب شد برف زمین
مانده تا برف دل آدمیان آب شود
مانده تا دیده بیدار سحر خواب شود
مانده تا غم به دلم آب شود
گفته بودند که یک گوهر دردانه به سینه است،
- و او را دل نام
می روم تا که چنین گوهر نا خواسته نایاب شود

در شب خاموش و سرد بی کسی
تکیه گاه آخرینی
تو برام مثل نمای چشمه سار
تشنگی رو از وجودم می بری
در سکوت مبهم عشقی بزرگ
تو طنین آرزوهای منی
مثل خورشیدی که می تابی به شهر
رنگ هستی بر وجودم می زنی

پنجشنبه ها
ابرها همه باران می شوند
و هیچ قطاری
در غبار نمی ماند
من بوسه را ، از غنچه ها می آموزم
و چشم به دستهای تو می دوزم
مرا ، بی چتر و چراغ
باز می گردانی ؟

سهم من از تو
شاید همان ستاره ای بود
که چون نگاهم کردی
به زمین افتاد
دلم میخواست
باران ستاره ، بر من بباری !
پنداشتی شاید :
حیف است
حیف است ستاره ها
زیر پا بمانند.

گر ماهی ( صمد )
- آن ماهی سیاه کوچک آن ماهی سیاه پر از درد
در این گروه ساکت و غمگین بود
اندیشه های دریایی
اندیشه رهایی
این مستطیل کوچک و زیبا را
زیباتر از ، تمامی دریا می کرد.

پرده را می کشم
می ترسم
جای خالی ستاره ها در آسمان
خرگوشهای خواب تو را بترساند
بگذار این راز
همیشه پشت پرده بماند
